یه مشت چرندیات
۱۶ فروردین ۱۳۹۱هرچی بیشتر میخوام تنها باشم نمیشه.این روزها حوصله خودم رو ندارم ولی به تمام آدمهایی که بهم رجوع میکنن لبخند میزنم.از این انفعال خسته شدم.از این که خلوتم بوی تو رو میده با طعم دلتنگی خسته شدم.نمیدونم وقتی نیستی حوصله خودم...
کاملا بی منظور
۷ فروردین ۱۳۹۱شاه ایران : خوبید؟ اوضاع خوبه ؟ راستی گوشت آلان کیلویی چنده ؟ شنیدم یارانه میگیرید ؟ آب و برق هم که مجانی شد ! شنیدم بعد از رفتن من دیگر در ایران کسی دزدی نکرده ! شنیدم ایران زده تو دهن روسها و ۱۰ درصد دریای خزر را گرفته...
قلادههای طلا
۷ فروردین ۱۳۹۱دیروز فیلم ۸۲۲۰;قلادههای طلا۸۲۲۱; ساخته آقای ابوالقاسم طالبی رو دیدم. چند تا نکته در مورد فیلم هست که دوست داشتم ازش حرف بزنم: ۱. متأسفانه تبلیغات فیلم که از تلویزیون پخش میشه، با اونچه که توی فیلم میبینی زمین تا...
کوچ
۲ فروردین ۱۳۹۱تورم را از تمام دریاها جمع میکنم ماهیها زیباتر از شعرهای من اند مسیر خانه ات را از حافظه ی کفشهایم پاک کرده ام غمگین نباش! خودت هم میدانی همیشه عکس تکی تو زیباتر بود زیبایی تو و خستگی این دیوا که به هر حال به من تکیه...
اندر احوالات شیخ ما
۸ اسفند ۱۳۹۰دی شیخ به خواب ما آمد و در خواب دست به دامان شد که ای امیلی جانم به قربانت چند صباحی ست اوضاع مملکت را تیره میبینم.دود از کندهها بیرون زده جنگی در راه است.در خواب عرض نمودم ای شیخ ما آن عینک آفتابی ات را از چشمان مبارک...
یک مرد
۲۵ بهمن ۱۳۹۰مستی سهتا مرحله داره : مرحلهی اوّل مرحلهی بیداری ِ ذهنه ! زبونِ سرخ و به کار میندازه و به قول سقراط دواخوری و به یه محفل روشنفکری بدل میکنه ! مرحلهی دوم شکستن سدهای درونی آدمه ! آدم با رها شدن از فکر و...
بوف کور
۲۵ بهمن ۱۳۹۰در زﻧﺪﮔﯽ زﺧﻤﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺜﻞﺧﻮره در اﻧﺰوا روح را آﻫﺴﺘﻪ ﻣﯿﺨﻮرد و ﻣﯿﺘﺮاﺷﺪ. اﯾﻦ دردﻫﺎ را ﻧﻤﯿﺸﻮد ﺑﻪﮐﺴﯽ اﻇﻬﺎر ﮐﺮد، ﭼﻮن ﻋﻤﻮﻣﺎ ﻋﺎدت دارﻧﺪ ﮐﻪ اﯾﻦ دردﻫﺎی ﺑﺎورﻧﮑﺮدﻧﯽ را ﺟﺰو اﺗﻔﺎﻗﺎت...
کوری
۲۵ بهمن ۱۳۹۰کوری یک رمان خاص است، یک اثر تمثیلی، بیرون از حصار زمان و مکان، یک رمان معترضانه اجتماعی- سیاسی، که آشفتگی اجتماع و انسانهای سردرگم را در دایره افکار خویش و مناسبات اجتماعی تصویر میکند. ساراماگو تاکید بر این حقیقت...